کد خبر: 1356920
تاریخ انتشار: ۱۹ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۰۵:۴۰
خوانشی تحلیلی از خاطرات رهبر شهید در باب زمینه‌ها و پیامد‌های علاقه به ادبیات عرب
ساعت‌های متمادی می‌ایستادم و به اشعار عرب زبانان دل می‌سپردم بی‌تردید بخش مهم از گشودگی افق دید رهبر شهید و احاطه او به ساحت‌های گوناگون معارف، به تسلط کم بدیل وی به ادبیات نغز عربی بازمی‌گشت. وی از دوره نوجوانی و تاپایان حیات پرماجرای خویش، هماره پی جوی این زبان و هر آنچه بود که در قلمرو ادبیات آن تولید می‌شود. این امر موجب شده بود که ارتباط آن بزرگ با سیاسیون عرب نیز به نیکی تسهیل شود و تبادل اندیشه و راهکار با آنان آسان صورت گیرد
محمدرضا کائینی

 جوان آنلاین: رهبر شهید انقلاب اسلامی حضرت آیت‌الله العظمی سید علی خامنه‌ای (قده)، ادیبی توانمند در دو زبان فارسی و عربی بود. از ساحت نخست، بسا مردمان اطلاع و حتی از آن خاطره‌ها دارند، اما از دومین، دست کم نسبت به اولین، اطلاعات کمتری منتشر شده است. مقال پی‌آمده درصدد بوده است، تا با خوانش تحلیلی بخشی از خاطرات آن بزرگ؛ به این مقوله بپردازد. امید آن‌که علاقه‌مندان را مفید و مقبول آید. 
 
 به شکلی ویژه، شیفته زبان عربی بودم
پیشینه علاقه‌مندی رهبر شهید به زبان و ادبیات عرب، امری مرتبط به پیشینه خانوادگی ایشان است. والده وی، بانو خدیجه میردامادی، از خانواده‌ای عرب زبان و البته ایرانی‌الاصل برخاسته بود و این انتساب، برای نخستین بار زیبایی‌های این کلام را به چشم او آورد؛ چنانکه در خاطراتش تصریح دارد:
«مادرم در محیط عربی پرورش یافته بود. جد مادرم که از اصفهان به نجف مهاجرت کرد، از خاندان میردامادی ساکن در نجف‌آباد اصفهان بود. شاخه‌هایی از این خاندان، در نجف اشرف هستند. پدرِ مادرم از علمای فاضل و عرب‌زبان بود و لذا مادرم در خانه‌ای پرورش یافت که به عربی تکلم می‌کردند. ایشان پیش از بلوغ، با خانواده خود به ایران آمد و لذا با عربی عامیانه معمول در نجف آشنایی داشت. مادرم با قرآن به‌خوبی آشنا بود و با احادیث شریف و کتب عربی نیز آشنایی داشت. در مدرسه ابتدایی، قواعد زبان عربی را از طریق کتاب جامع‌المقدمات، نزد برخی معلمان معمم مدرسه آموختم. در سن ۱۱ یا ۱۲ سالگی، مطالعه علوم عربی را به صورت جدی و پیگیر آغاز کردم. برادرانم همگی در این حال و هوا و مانند من بودند، ولی من به شکل ویژه‌ای شیفته زبان عربی بودم. عراقی‌ها در قالب هیئت‌هایی و برای زیارت، به شهر مشهد می‌آمدند. آنها در صحن امام رضا (ع) تجمع می‌کردند و شعر‌ها و قصایدی می‌خواندند؛ من ساعت‌های طولانی می‌ایستادم و دل به آنها می‌سپردم. با دقت فراوان، به کلمات آنها گوش می‌دادم و به سخنان‌شان توجه می‌کردم. وقتی به زبان عربی گوش می‌سپارم، احساس ویژه‌ای به من دست می‌دهد. با شنیدن این زبان، از اعماق وجود خود تحت‌تأثیر قرار می‌گیرم. در واقع عموم ایرانیان ـ به ویژه متدینین آنها ـ کم و بیش زبان عربی را دوست می‌دارند. روابط برادرانه‌ای که در طول تاریخ اسلام میان ایرانیان و همسایگان عرب آنها برقرار بوده، از جهت گستردگی، عمق و فراگیری، در میان هیچ‌یک از ملل جهان نظیر ندارد. از همینجاست که درمی‌یابیم، موضع‌گیری برخی اعراب تحت عنوان عربیت، در دفاع از تجاوز ظالمانه علیه نظام اسلامی ایران چه خسارت سنگین و چه جنایت بزرگی بوده است؛ حال آنکه از روح تجاوزگرانه متجاوز آگاهی داشتند و می‌دانستند موضع‌گیری‌شان، چه اندازه موجب از بین رفتن این احساسات انسانی بی‌نظیر خواهد شد...». 

 سخن گفتن به عربی، در سفر به عراق
آیت‌الله خامنه‌ای در مکالمه به زبان عربی و قرائت متون و اشعار آن، تبحر و چیره‌دستی فراوانی نشان می‌داد که قالب مردم آن را در سخنرانی‌ها یا خطبه‌های عربی نماز‌های جمعه ایشان دیده‌اند. این، اما محصولِ سال‌ها تمرین و ممارست وی و ایضاً مصاحبت با ادبا و مبارزان عرب زبان بود که از مسافرت به عراق در دوره نوجوانی آغاز می‌شد. روایت روز‌های این سفر زیارتی از زبان او، بس شنیدنی می‌نماید:
«در سفر به عراق می‌کوشیدم فقط به عربی حرف بزنم، ولی گاه با مشکل تفاوت میان زبان فصیح و عامیانه مواجه می‌شدم، از جمله اینکه مادرم مرا فرستاد که از بقالی محله برنج بخرم. در بقالی زنی فروشنده بود. به عربی به او گفتم: شما برنج دارید؟ (برنج به عربی فصیح: رُزّ، و در گویش محلی عراق: تِمن گفته می‌شود) با تعجب گفت: رُزّ؟ رُزّ چیست؟ شروع کردم با ایما و اشاره معنای رُزّ را برایش توضیح دهم، ولی نفهمید و برای آنکه خود را راحت کند، گفت: ما رُزّ نداریم! به نزد مادر آمدم و جریان را به او گفتم: ایشان خندید و گفت: باید بگویی تِمّن نه رُزّ. سپس ایشان خودش رفت و تِمّن خرید. به خاطر علاقه به زبان عربی، در سفر به عراق به دنبال منطقه‌ای می‌گشتم که به فارسی حرف نزنند و از آنجا که ساکنان شهر‌های مقدس غالباً فارسی را خوب می‌دانند، از کاظمین به بغداد می‌رفتم تا فقط عربی حرف بزنم! یک روز در ساحل دجله قدم می‌زدم. به یک قهوه‌خانه رسیدم و داخل شدم و نشستم. روزنامه‌ای برداشتم، سیگاری آتش زدم* و سفارش چای دادم. قهوه‌خانه شلوغ نبود، تعداد اندکی مشتری داشت. دیدم کارگر قهوه‌خانه در حالی که چای می‌ریزد، با تعجب به من نگاه می‌کند و با رفیقش حرف می‌زند. بعد، چای دیگری سفارش دادم. وقتی خواستم بیرون بروم و پول پرداخت کنم، تصویری که در قهوه‌خانه آویخته بودند و نشان می‌داد صاحب قهوه‌خانه مسیحی است، نظرم را جلب کرد. آنگاه علت تعجب کارگر قهوه‌خانه را ـ که دیده بود یک مرد معمم در قهوه‌خانه‌اش نشسته ـ دریافتم. یک بار هم، در خیابان‌های بغداد می‌گشتم و راه را گم کردم! از رهگذری سراغ شارع الرشید (خیابان الرشید) را گرفتم، چون اگر به آنجا می‌رسیدم، دیگر می‌دانستم چگونه به کاظمین برگردم. از لهجه‌ام فهمید ایرانی‌ام؛ به فارسی گفت: شارع الرشید را می‌خواهی؟!.» 
 ادبیات عرب را در بالاترین سطوح آموختم
راوی شهید در خاطرات خویش اذعان دارد که با علاقه و رغبتی وصف ناشدنی، به تحصیل ادبیات عرب پرداخته است. تا جایی که برخی شواهد مثال و اشعار مندرج در کتب درسی را تا هنگام بیان خاطرات خویش در ذهن دارد. این امر موجب شده بود که پایه‌های تسلط وی به این زبان، مستحکم و قوی و گام‌های بعدی‌اش در این طریق، پرتوان و مؤثر باشد: 
«ادبیات عرب را در بالاترین سطوح آموختم. من شیفته این علوم بودم و از آن لذت می‌بردم؛ به ویژه بیشتر شیفته کتاب مغنی در نحو و مطوّل در بلاغت بودم. بخش بدیع در مطول، از شیرین‌ترین درس‌های من بود. من با موضوعات این بخش، زندگی می‌کردم و روحم از آن مالامال می‌شد. بسیاری از شواهد شعری آن را از بر کردم. علم بیان هم، به همینگونه بود. تا الان هم گاهی برخی آن ابیات را با خود زمزمه می‌کنم...». 

 بخش نخست تفسیر فی ظلال القرآن را با تمام احساسات و عواطف ترجمه کردم
بخشی از توانمندی امام شهید در تسلط به زبان عربی را می‌توان از ترجمه‌های ایشان دریافت. با این حال نباید از نظر دور داشت که بخش زیادی از آنها در زندان و به دور از کتابخانه و واژه نامه‌های عربی به فارسی و تنها با اتکا به داشته‌های ذهنی صورت گرفته است. ایشان در یادمان‌های خویش، پیرامون ترجمه آثار اندیشمندان جهان اسلام به فارسی در دوره مبارزه با رژیم گذشته، نکات پی آمده را از نظر دور نداشته است:
«در سال ۱۳۳۸ یا ۱۳۳۹ و هنگام اقامت در قم، به خانه آقای شیخ محمد کرَمی که از علمای خوزستان است، برای مطالعه کتاب‌های عربی معاصر رفت و آمد داشتم. ما برخی کتاب‌های جبران خلیل جبران را می‌خواندیم. در آن زمان کتاب اشک و لبخند جبران را ترجمه کردم و هنوز آن ترجمه را که نخستین کار من در زمینه ترجمه از عربی به فارسی است، دارم. پس از آن، نوشته‌هایی از محمد قطب و سید قطب را ترجمه کردم که بیشتر آن ترجمه‌ها در داخل سلول‌های زندان صورت گرفت. بیشتر کتاب شبهات حول الإسلام (شبهه‌هایی پیرامون اسلام) نوشته محمد قطب را ترجمه کرده بودم؛ اما بعداً مطلع شدم این کتاب را پیش از من دو بار ترجمه کرده‌اند، لذا آن را رها کردم. کتاب المستقبل لهذا الذین (آینده در قلمرو اسلام) نوشته سید قطب را هم ترجمه کردم. این کتاب در ذهن من مطالب بسیاری را برای اندیشه و تحقیق برانگیخت که آنها را هم به کتاب افزودم. این افزوده‌ها، ساواک را بیشتر تحریک کرد. کتاب الإسلام و مشکلات الحضاره (اسلام و مشکلات تمدن) نوشته سیدقطب را نیز با مقدمه‌ای مهم ترجمه کردم. از جمله ترجمه‌های دیگرم از عربی به فارسی، بخش نخست تفسیر فی ظلال القرآن (در سایه‌سار قرآن) ـ چاپ ششم ـ بود. احمد آرام تمام چاپ اول کتاب را ترجمه کرده بود، ولی مرحوم سید قطب در چاپ ششم مطالب زیادی به کتاب افزوده بود. یکی از آقایان به من پیشنهاد کرد که این کتاب را در ازای دریافت ۲ هزارو ۵۰۰ تومان ترجمه کنم. وضع مالی من هم در دهه ۵۰ سخت بود؛ لذا این پیشنهاد را پذیرفتم. من به شدت تحت‌تأثیر این کتاب بودم و آن را با تمام احساسات و عواطف خود ترجمه کردم. همچنین در جهت تلاش برای ارائه نظریه امامت به جامعه در چارچوب درست و اصیل اسلامی آن، کتاب صلح امام حسن (ع) تألیف شیخ راضی آل‌یاسین را ترجمه کردم؛ کما این‌که کتاب‌های دیگری نیز ترجمه نمودم...». 

 شنیدن «ابوذیه»، از زندانیان عرب زبان
احاطه بر زبان عربی به ویژه در بخش مکالمه، بدون مراوده و گفت‌و‌گو با عرب زبانان و البته آشنایی با گویش‌ها و لهجه‌های متنوع ایشان، ناتمام است. شهید خامنه‌ای این امر را در ادواری گوناگون از حیات خویش تجربه نمود. چه در سفر به عراق - که در بخش دوم از آن حکایت رفت- چه در گفت‌و‌گو با اُدبا و دوستان عرب و چه در مصاحبت با زندانیان عرب زبان خوزستانی، در محبس رژیم گذشته. او درباره این آخرین اما، خاطرات ذیل را به تاریخ سپرده است:
«در سال ۱۳۴۲ و در زندان قزل قلعه، به گروهی از زندانیان عرب خوزستانی برخوردم. همه آنها، چون ایرانی بودند، فارسی می‌دانستند، اما من به خاطر علاقه ویژه‌ای که به زبان عربی دارم، با آنها به این زبان صحبت می‌کردم. در میان آنها مردی علاقه‌مند به ادبیات بود، با شعر آشنایی داشت و اشعار بسیار حفظ بود؛ که من ابیات بسیاری از اشعاری که از او شنیدم، به خاطر سپردم. او عاشق اشعار السید الحبوبی بود و دائماً شعری از او را تکرار می‌کرد. همچنین برادران عرب در زندان، گونه‌ای شعر عامیانه را که ابوذیه می‌نامیدند، می‌خواندند. در میان‌شان جوانی روشنفکر و باسواد، با لقب آل ناصر الکعبی بود. من با او، خیلی به عربی صحبت می‌کردم. به او مقداری قواعد زبان عربی می‌آموختم زیرا با آنکه عرب بود، قواعد زبان را نمی‌دانست! همچنین از من خواست، تا زبان ترکی به او بیاموزم. از او قدری زبان انگلیسی هم آموختم...». 

 گمشده خویش را در «شاعر عراقی» یافتم
قائد شهید امت در شناخت ادبیات عرب، به رتبتی رسید که ادبیات معاصر این زبان، نتوانست توجه و پی جویی او را جلب کند. با این همه در میان شعرای هم دوره این زبان، سروده‌های «محمد مهدی جواهری» شاعر عراقی و برخاسته از خاندان پرآوازه جواهری، از معدود مواردی بود که برایش چشمگیر شد. وی دارای سبکی بود که با ذائقه ادبی رهبری سازگار و از دیدگاه او دارای اصالت و وزانت به شمار می‌رفت:
«ادبیات معاصر عرب، در مجموع نتوانسته علاقه‌ام را جلب کند؛ چون در قسمت‌هایی از آن چیز‌هایی یافته‌ام، که مُنافی ذائقه عربی و زبان عربی است. به ویژه باید از سبک متأثر از سبک و محتوای ادبیات اروپایی یادم کنم که نه ادبیات عربی است و نه ادبیات اروپایی؛ بلکه چهره مسخ‌شده‌ای است که هر طبع سالم و ذوق سلیمی آن را پس می‌زند، لذا در جست‌وجوی آن ادبیاتی برآمدم که با زبان عربی لذت‌بخشی که با آن خو گرفته‌ام، سازگار بوده و زبان و سبک آن از اصالت برخوردار باشد. من آثار نویسندگان و شعرای بزرگ معاصر مصری، شامی و عراقی را خوانده‌ام، اما گمشده خود را ـ از جمله ـ در سروده‌های محمدمهدی جواهری، شاعر عراقی یافتم. جواهری به دلیل پرورش ادبی و دینی اصیل خود در خانواده معروف جواهری و محیط دینی و ادبی نجف، زبان و بیان عربی اصیلی دارد؛ کما اینکه توجه به رنج‌ها و آرزو‌های مردم و تأثیرپذیری از آن، از ویژگی‌های برجسته شعر اوست. ویژگی دیگرش، مواضع شجاعانه او در مقابله با حاکمان ستمگر است که به خاطر آن بار‌ها بازداشت و زندانی شد. وقتی دوست لبنانی ادیب و فاضلم، مرحوم سید محمدجواد فضل‌الله، از انقلابیگری و مواضع با صلابت جواهری برایم گفت، به این شاعر بیشتر علاقه‌مند شدم. او همچنین از قصیده‌ای که جواهری در برابر مرحوم محمدحسین کاشف الغطاء انشاد کرده بود، برایم گفت که این قصیده، کاشف الغطاء را عمیقاً تکان داد و از بس از آن خوشش آمد، زمام اختیار از کف داد و فریاد کشید: به خدا قسم تو متنبّی این عصری! و جواهری بلافاصله پاسخ داد: شیخنا! متنبّی شاعر سیف الدّوله بود و من شاعر سیف‌الاسلامم! که مقصودش از سیف‌الاسلام (شمشیر اسلام)، همان خودِ کاشف‌الغطاء بود. از شما چه پنهان من هنگامی که برخی قصاید جواهری را خواندم، گریستم! قصیده «لالایی گرسنگان» (تنویمه الجیاع) از آن جمله است؛ اما وقتی در این قصیده ابیاتی را خواندم که حاکی از برداشت نادرست از دین و وظیفه علمای دین است، متأثر شدم. من در همان وقت در حاشیه صفحه کتاب، ملاحظه‌ام را نوشتم و از اینکه حقیقت رسالت انقلابی اسلام از فکر شاعر دور مانده، تعجب خود را ابراز داشتم. با این همه هرگاه شوق ادبیات معاصر عربی در دلم می‌افتد، دیوان جواهری را می‌گشایم و خود به تنهایی یا به همراه کسانی که علاقه به ادبیات عرب را در آنها سراغ دارم، به خواندن اشعار او می‌پردازم. شاعر و غربت او را به یاد می‌آورم و آرزو می‌کنم تا به میهن خود بازگردد و ببیند ـ چنان که خواسته است ـ سیاهی شبِ درازدامن از میهن رخت بربسته است...». 

 دیدار با شاعر محبوب، پس از سال‌ها در ایران
شاعر مورد تأیید و علاقه امام مجاهد ما، پس از سال‌ها به دعوت ایشان به ایران آمد و طی چند روز، میهمان رهبری بود. او بخشی از آنچه را که در طول عمر خویش آرزو کرده و در تمنای آن بود، به چشمان خود دید. به هنگام وداع با میزبانی که دلداه‌اش بود، نسخه‌ای از کتاب خاطرات خویش را به وی هدیه کرد و او را «مرشد» خویش نامید. تداعی این همه در باره جواهری، سال‌ها بعد و به هنگام خاطره گویی راوی شهید، موجب انبساط و ابتهاج خاطر وی شد:
«در سال ۱۳۷۱ کتابی از جواهری به دستم رسید با عنوان ذکریاتی (خاطرات من)، که آن را با شوق بسیار خواندم و با وجود تراکم کار‌ها و اشتغالات، آن را ظرف چند روز تمام کردم. بسیاری از صفحات آن را حاشیه‌نویسی کردم. گاه که می‌دیدم به رخدادی اشاره دارد، به دیوان مراجعه می‌کردم تا ببینم آن رخداد را در شعر خود چگونه بیان کرده است. بعداً شنیدم علاقه‌مند است که به اتفاق همسرش به زیارت امام رضا (ع) مشرف شود. من از دوستان خواستم تسهیلات لازم را برای زیارت آنها فراهم کنند، اما همسرش پیش از آنکه به آرزوی خود برای زیارت ثامن‌الائمه برسد، درگذشت. البته دستور دادم به احترام خاندان جواهری و شاعر این خانواده، مجلس فاتحه‌ای برای آن مرحومه در حرم رضوی (ع) برگزار شود. سپس فردی از دفترم برای تسلیت‌گویی به جواهری و دعوت از او برای سفر به ایران، اعزام شد. وی بلافاصله دعوت را پذیرفت و رهسپار ایران شد. ما دوست داشتیم، شاعر روز‌هایی را در سایه اسلام و انقلاب اسلامی به سر بَرد، تا وجود امتی سربلند و باعزت و عصیانگر علیه ستم و ستمگران و در تلاش برای تحقق پیروزی در عرصه‌های مختلف سازندگی را ـ که آرزوی قلبی‌اش بوده ـ به چشم ببیند. دوست داشتیم او اسلام را ـ همچنان که آرزو می‌کرد ـ زنده، پویا، پرحرکت و انقلابی ببیند، تا خاطرش بدان بیاساید و دلش در کنار آن آرام بگیرد و بدین‌سان مسیر طولانی زندگی خود را به خوشی به پایان ببرد، اما روح متلاطم و ناآرام و ملتهب شاعر ـ که بیش از ۸۰ سال با یک زندگی پر خروش سرشار از کشاکش و درگیری و دشمنی و خصومت خو گرفته ـ کجا می‌تواند آرام و قرار یابد و چگونه می‌تواند به آرامش برسد؟ او مدتی اینجا ماند، با من دیدار کرد و نسبت به من و نظام جمهوری اسلامی ایران احساسات خوبی را ابراز داشت. نسخه‌ای از کتاب ذکریاتی را نیز به من هدیه کرد، به همراه ابیاتی با مطلع زیر:
«سیدی أی‌ها الأعزّ و الأجلُّ
أنت ذومنّه و أنت المدلّ
سرورم! این عزیزترین و گرامی‌ترین!
 تو بر من منت داری، و تو مرشد و رهبری». 

 کلام آخر
بی تردید بخش مهم از گشودگی افق دیدِ رهبر شهید و احاطه او به ساحت‌های گوناگون معارف، به تسلط کم بدیل وی به ادبیات نغز عربی باز می‌گشت. وی از دوره نوجوانی و تاپایان حیات پرماجرای خویش، هماره پی جوی این زبان و هر آنچه بود که در قلمرو ادبیات آن تولید می‌شود. این امر موجب شده بود که ارتباط آن بزرگ با سیاسیون عرب نیز به نیکی تسهیل شود و تبادل اندیشه و راهکار با آنان آسان صورت گیرد. 
*استفاده از سیگار در آن دوران، در میان بسیاری از مردم و حتی انقلابیون، مرسوم بوده است

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار